نصرت‌ا... آيتي

( قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ)[1]
«بگو: به من خبر دهيد اگر آب ]آشاميدني[ شما ]به زمين[ فرو رود چه كسي آب روان برايتان خواهد آورد؟»
امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه فرمودند:
«اين آيه درباره امام قائم  عجل الله تعالي فرجه الشريف نازل شده است. خداوند مي‌فرمايد: اگر امامتان از شما غايب شود و ندانيد كه او كجاست، چه كسي امام آشكاري براي شما خواهد آورد تا اخبار آسمان و زمين و حلال و حرام خداوند بلندمرتبه را براي شما بازگو كند؟ سپس فرمودند: به خدا سوگند تأويل اين آيه هنوز نيامده است و ناگزير خواهد آمد.»[2]
بي گمان تطبيق اين آية شريفه بر جريان غيبت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تأويل «ماء معين» به امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در كلام گهربار امام باقر  عليه السلام نه از سر تعبّد كه به دليل وجود پاره‌اي از همانندي‌هاي لطيف است. به اختصار برخي از آنها را مرور مي‌كنيم:
1. آب مايه حيات است ( وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ)…[3] و هر چيز زنده‌اي را از آب پديد آورديم.»
نفس عيسوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز حيات‌بخش قلب‌هاي مردة انسان‌هاي آخرالزمان خواهد بود. امام باقر  عليه السلام در تفسير آيه شريفه (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)[4] بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند. به راستي آيات ]خود[ را براي شما روشن گردانيديم؛ باشد كه بينديشيد». فرمودند: «خداي بلند مرتبه زمين را به واسطه قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف حيات مي‌بخشد، بعد از اينكه مرده باشد و منظور از مردن آن كفر اهل زمين است و كافر همان مرده است.»[5]
2. آب پاك و پاكيزه كننده است. امام مهدي  عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز افزون بر اينكه به مقتضاي «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[6] از هر آلودگي پاك و پيراسته است، هم چون آب ناب آلودگي‌ها را از قلب‌ها مي‌زدايد و تيرگي‌ها را از جانها مي‌برد.
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفة (الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ... وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ)[7] همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده پيروي مي‌كنند.... او از ]دوش[ آنان قيد و بندهايي را كه بر ايشان بوده است بر مي‌دارد» فرمود:
«و قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف (چون قيام كند) آنان را به كار پسنديده فرمان مي‌دهد و از كار ناپسند باز مي‌دارد... ”و از ]دوش[ آنان قيدها را بر مي‌دارد"... و آنان را از بندها رها مي‌سازد» [8]
3. نياز به آب همگاني است. هيچ موجود زنده‌اي را نمي‌توان يافت كه از اين ماية حيات بي‌نياز باشد. همچنين است نياز به امام زمان؛ چرا كه همة انسان‌ها و لو در عمق درياهاي دانش فرو رفته باشند و اوج كهكشانهاي انديشه را در نورديده باشند، باز نه تنها دست نيازشان به آستان امام بلند است، بلكه نيازشان به امام، نيازي به اندازة اضطرار است؛ از اين رو امام صادق  عليه السلام فرمودند: «اگر در روي زمين جز دو نفر باقي نمانده باشند يكي از آنها حجت خواهد بود.»[9]
4. آبي كه طبيعت و سرشتش سرشار از لطافت است در گلستان شكوفه مي‌روياند و در شوره‌زار خس. همين گونه است وجود سرتاسر لطف امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف كه گرچه براي عموم انسان‌ها كه از فطرت‌هايي پاك و طبع‌هايي مستقيم برخوردارند ماية فرحناكي و شادماني است «ساكنان آسمان و زمين، پرندگان، حيوانات و ماهيان دريا از ظهور مهدي شادمان مي‌شوند.»[10]
اما براي دجال‌صفتان و سفياني‌سيرتان كه جان‌هايي شوره‌زار دارند، مايه عذاب است و نقمت. «اين مبيد العتاة و المردة. كجاست ريشه‌كن كننده سركشان و گردنكشان؟!»[11]
5. آب گرچه گاهي از بستر زمين ناپديد مي‌شود؛ اما جريان زلال آن در اعماق زمين پيوسته برقرار است و زمين هرگز از نعمت آب محروم نخواهد شد؛ خواه دربستر آن و خواه در ژرفاي آن. نحوه حضور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در كرة زمين هم‌چنين است. آن حضرت اگر در عيان زمان و زمين مشهود نباشد در نهان آن پيوسته حاضر و ناظر است. «همانا زمين از حجت خالي نخواهد بود؛ چه آشكار و عيان و چه پوشيده و پنهان.»[12]
6. فرو رفتن آب در ژرفاي زمين هرگز به معناي بي‌خاصيت شدن آن نيست. درختاني كه ريشه‌هاي ستبر و كشيده دارند، مي‌توانند پيوسته پيوند خود را با آب محفوظ بدارند و از زلال آن بنوشند؛ گرچه دست علف‌هاي سبك و بي‌ريشه از دامان آن محروم باشد.
در عصر غيبت نيز آناني كه روح‌هايي بلند و ايمان‌هايي استوار دارند، مي‌توانند از فيض حضور و بركات فراوان او بهره‌مند شوند. تنها انسان‌هاي بي‌ريشه‌اند كه از اين فيض محرومند؛ اگرچه آنها نيز به گونه‌اي ديگر بر سر خوان او نشسته‌اند و به يمن وجود او از نعمت‌هاي الهي بهره‌مند مي‌شوند.
 
[1]. ملك/30.
[2]. كمال الدين، ج 1، باب 32، حديث 3.
[3] . انبياء / 30.
[4] . حديد/17.
[5] . كمال الدين، ج2، باب58، ح13
[6] . احزاب / 33.
[7] . اعراف/157.
[8] . كافي، ج1، ص429، ح83.
[9] . كافي، ج1، ص180.
[10] . جامع البيان، ج15، ص17.
[11] . دعاي ندبه.
[12] . نهج البلاغه، حكمت 147.

لینک ثابت

 

از زيارت كربلاى معلّى باز مى گشتم، سوار قايقى شدم كه عدّه اى از اهل حلّه نيز بر آن سوار بودند، آنها مشغول شوخى و خنده بوده و جوانى را استهزاء مى كردند و مذهبش را مسخره مى گرفتند، امّا جوان با سكينه و وقار، به آنان اعتنائى نمى كرد، آنچه جاى تعجّب بود آنكه با اين همه، هنگام صرف غذا با آنان همراه شد و بر سفره ى ايشان نشست، منتظر فرصتى بودم تا از حقيقت امر جويا شوم

قايق در بين راه به جائى رسيد كه آب رودخانه كم شده بالإجبار همه پياده شديم و در كنار رود خانه به راه افتاديم، فرصت را مناسب ديدم خود را به جوان رسانده درِ صحبت را گشودم و علّت مسخره كردنِ آنها را جويا شدم

جوان گفت: اينها همه از اقوام من هستند كه از اهل سنّت اند، پدرم نيز سنّى بود امّا مادرى شيعه و محبّ خاندان عصمت(عليهم السلام) داشتم

خود در حلّه سكونت دارم و شغلم روغن فروشى است و جريان من از آنجا شروع مى شود كه سالى براى خريد روغن به همراه قافله اى به اطراف مسافرت كرديم بعد از انجام كار در مسير بازگشت قافله براى استراحت در بيابانى موقّتاً توقّف كرد تا قدرى خستگى راه را بگيريم و دوباره به راه ادامه دهيم، در اين حين خواب مرا ربود و چون بيدار شدم نه قافله اى ديدم و نه نشانى از او

تا چشم كار مى كرد بيابان بود و سوز و گرما، راه را بلد نبودم و منطقه را نمى شناختم، ترس سراپاى مرا به لرزه در آورد امّا ماندن را صلاح نديدم، شب در پيش بود و گرسنگى و عطش

روغنها را بار زدم و به راه افتادم، يكّه و تنها بيابان را طىّ كردم امّا گويا هر چه مى روم دورتر مى شوم و هر چه مى جويم بيشتر گم مى كنم، سختى و گرما; تشنگى و ترس از مرگ از چهار سونهيبم مى زدند، مضطرّ شدم با خود گفتم به بزرگان دينم متوسّل شوم و از آنها كمك بگيرم و چون سنّى بودم اوّلى را صدا زدم و التماسش كردم امّا خبرى نشد، به دوّمى متوسّل شدم از او هم كارى ساخته نگشت و يكى يكى امّا هيچ

ناگهان چيزى به يادم آمد، آن قديمها مادرم مى گفت: ما يك امام داريم كه هر كس او را صدا كند جوابش را مى دهد و هر كه از او يارى بطلبد ياريش مى كند بى پناهان را پناه است و ضعيفان را دستگير و اوست هادى هر گمشده

امّا او را نمى شناختم ولى آنگونه كه مادرم او را مى ستود و از رأفتش مى گفت روزنه اى از اميد در دلم گشوده شد، با خداى خود عهد كردم كه اگر مرا جواب داد شيعه خواهم شد، و بر قدمهاى كرمش گونه خواهم سود، و بر درگاه لطفش تا ابد خواهم بود. بى امان ناله زدم و نام مقدّسش را كه از مادر به يادگار داشتم بر زبان راندم و آن صحراى مرده را با نواى «يا أبا صالح المهدي أدركنى» به وجد آوردم، چنان از نامش سرمست بودم كه سوز عطش از يادم رفت و آنسان گرم عشق بازى با يادش كه ندانستم از كدامين سوى آمد تا خانه اش را جويم و يا نشانى از كويش يابم و در كنارم چون سروِ خرامان قدم بر مى داشت، پرنده اي طوبى نشين هم صحبت زاغى گشته بود، گرمى محبّتش را به جان لمس مى كردم و كلامش را با قلم سوز بر صفحه ى دل مى نوشتم و محو طلعت چون قمرش بودم...از گذشته ها نفرمود، و درى از آينده به رويم گشود كه سعادت را در آن يافتم

فرمود: شيعه شو...و هزاران حرف كه از نگاهش خواندم وبسيار نكته ها كه از كلامش آموختم

چون زمان جدائى رسيد آتش فراق را ديدم كه شعله به دامن عطش مى انداخت و هجران را يافتم كه خاكستر مرگ به باد مى داد، گفتمش از عطش به تو روى آوردم و از مرگ به تو پناهنده شدم و چون تو مى روى دامن كه بگيرم و از فراقت به كه شكوه كنم؟ چه زيبا آمدنى بود و چه جانكاه رفتنى

فرمود: اكنون هزاران دردمند و بيچاره در اطراف عالمند كه مرا مى خوانند و من نيز به سوى آنان مى روم

اين كلام را شنيدم و كسى را نديدم جز صحرا و سوز و تيغ راه...و از دور درختانى كه نشانى از آب بود و آبادى

لینک ثابت

«آرماگدون» نام واقعه ايست كه مسيحيان باور دارند در آخر الزمان روي خواهد داد. اين واقعه مانند همان اتفاقي است كه مسلمين و بالاخص شيعيان در باره ظهور انقلابي الهي براي برپايي عدالت و حكومت جهاني خداوند به آن معتقدند. هرچند كه در انجيل عهد جديد و عتيق خود كه ترجمه ايست تفسيري و موثق براي ايرانيان مسيحي شده كاليفرنيا نامي از آرماگادان نديدم ولي توصيف واقعه در سراسر عهد عتيق و بالاخص پس از كتاب دانيال نبي كه تفسير خواب «نبوكدنصر»، پادشاه بابل همزمان با سال سوم سلطنت «يهوياقيم» پادشاه يهودا (دانيال:1) و حدود سلطنت داريوش مادي فرزند خشايارشا كه حكومت مي كرد (دانيال:9) مي باشد به وضوح قابل رويت است. آرماگادان زماني است كه مي گويند تعبير خواب نبوكدنصر محقق ميشود. نبوكد نصر خواب هايي ديد كه بنا بر انجيل، جبرييل تعبير آن را بر دانيال چنين آورد كه در ذيل مي يابيد: 

------------------------- 

:: تفسير خواب دانيال: 

«وقتي سعي مي كردم معني اين خواب را بفهم ناگهان وجودي شبيه انسان برابر من ايستاد و صدايي از آن سوي رودخانه اولاي شنيدم كه گفت: اي جبرئيل معني اين خواب را به دانيال بگو! پس جبرئيل بسوي من آمد و من وحشت كردم و رو به زمين افتادم. او به من گفت: « اي انسان خاكي آنچه ديدي مربوط به زمان آخر است.» در حاليكه او سخن مي گفت من بيهوش بر زمين افتادم. ولي او مرا گرفت و بلند كرد و گفت: «آمده ام تا بگويم در روزهاي سخت آينده چه پيش خواهد آمد. آنچه ديدي مربوط به زمان تعيين شده آخر است. آن قوچ دو شاخ را كه ديدي پادشاه ماد و پارس است. آن بز نر پادشاه يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود اولين پادشاه آن مملكت مي باشد. آن شاخي كه ديدي شكست و چهار شاخ ديگر به جايش درآمد به اين مفهوم است كه امپراطوري يونان چهار قسمت خواهد شد و هر قسمت پادشاهي خواهد داشت ولي هيچكدام به اندازه اولين پادشاه بزرگ نخواهند بود. در پايان سلطنت آنها وقتي شرارت آنها از حد بگذرد پادشاه ديگري به سلطنت خواهد رسيد كه بسيار ظالم و مكار خواهد بود. او قدرت زيادي كسب خواهد كرد ولي نه با توانايي خودش. او عامل تباهي و خرابي خواهد بود و هر طور بخواهدعمل خواهد نمود و دست به كشتار قدرتمندان و قوم مقدس خدا خواهد زد. با مهارت نقشه هاي خود را عملي خواهد كرد و با يك حمله غافلگيرانه عده زيادي را از بين خواهد برد. آنقدر مغرور خواهد شد كه بر ضد «سرور سروران» خواهد برخاست ولي سرانجام نابود خواهد گريد ولي نه با 

قدرت بشري. خوابي را كه درباره قرباني هاي صبح و عصر ديدي به وقوع خواهد پيوست. ولي تو اين خواب را مخفي نگهدار زيرا در آينده بسيار دور واقع خواهد شد. آنگاه من چند روزي ضعيف و بيمار شدم. سپس بپاخاستم و به كارهايي كه پادشاه به من سپرده بود مشغول شدم. ولي رويايي كه ديده بودم فكر مرا مشغول كرده بود زيرا درك آن مشكل بود.» 

------------------------ 

البته گروه جديدي از مسيحيان بر اساس اين پيش بيني مذهب خاص خود را كه تقريبا هيچ ايدئولوژي جديدي ندارد در برابر مسيحيت تابع كشيشان قرار مي دهند. در يكي از كتابچه هاي اين گروه كه به «گواهان يهوه» معروفند آمده است: در نتيجه گواهان يهوه اگر چه مالياتشان را مي پردازند و از قوانين سرزمين محل سكونتشان اطاعت مي كنند اما در سياست در گير نمي شوند. اين گروه در انگليسي Jehovah\'s Witnesses ناميده مي شوند. 

 

خلاصه اينكه «گواهان يهوه» معتقدند كه بزودي امپراطوري آمريكا و انگليس كه در خواب نبوكد نصر دو پاي مجسمه را نشان مي دهند از طرف خدا خواهند شكست همانطور كه سر مجسمه كه نمايشگر امپراطوري بابل و سينه آن بيانگر امپراطوري پارس و يونان و كمر آن نشانگر روميان است فرو خواهند ريخت و اين همان مجسمه دجال است كه به همراه موسيقي در ميان مردم زمان خود پرستش مي شوند.

لینک ثابت

  پديدة صهيونيسم در انديشه و آثار امام خميني

 

پديدة صهيونيسم در انديشه و آثار امام خميني (ره)/ سعيد كرمي

منبع: باشگاه انديشه 12/3/1382

 

 

از ديدگاه سياسي امام خميني (ره)، اگر تأسيس حكومت اسلامي، اولويت اول براي ايشان در ايران بود، در خارج از كشور، آزادي بيت‌المقدس و سرزمين فلسطين، مهم‌ترين دغدغة فكري و عمل سياسي ايشان را تشكيل مي‌داد.

يكي از اختلافات اساسي امام با رژيم پهلوي، دربارة نفوذ صهيونيزم در ايران و حضور عناصر اسرائيلي در مناصب دولت پهلوي بود.

به عبارت ديگر، مي‌توان در انديشه انقلابي و آزادي‌بخش امام، آزادي ملت ايران و فلسطين را دو ضرورت عيني و اساسي دانست كه بسياري از آثار كتبي و شفاهي و مبارزات سياسي ايشان، مبين اين امر است كه در اينجا اشاراتي به اين موضوع مي‌شود. 

 

الف: سير اجمالي مواضع امام در مورد اقدامات صهيونيسم

اولين موضع رسمي امام، مقارن با آغاز مبارزات سياسي وي با رژيم پهلوي در ارتباط با عدم همسويي اين رژيم با تحريم نفتي اسرائيل و عدم قطع روابط ديپلماتيك با كشور اسرائيل بود.

امام در مصاحبه‌اي اينچنين فرموده‌اند:

“يكي از جهاتي كه ما را در مقابل شاه قرار داده است، كمك او به اسرائيل است … او نفت مسلمين را غصب كرده و به اسرائيل داده است. اين خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است.” (1)
از سال 41 شمسي و در پيام مشهور امام، به مناسبت نوروز 42 به كشته‌شدن مسلمانان و روحانيت به دست دولت، براي حفظ منافع اسرائيل اشاره شده است. پس از آن امام به مناسبت وقايع مختلف در داخل و خارج از ايران اين مقوله را به طور جدي طرح كرده‌اند. از جمله در پيام امام دربارة لايحه انجمن‌هاي ايالاتي و ولايتي از سلطه صهيونيست‌ها بر منافع و تأسيسات ايران، انتقاد شديدي به عمل آمده است. در همين سال در پاسخ به اصناف شهرستان قم در خصوص مصوبه دولت علم براي روابط اقتصادي با اسرائيل، آن را خطري بزرگ براي اسلام و استقلال كشور دانسته‌اند. در سال 42 در پاسخ به نامة علماي يزد خطر اسرائيل را بسيار جدي دانسته و همه را به اعتراض عليه اسرائيل و دولت پهلوي فراخوانده‌اند.
يكي از محكم‌ترين و تندترين موضع‌گير‌هاي سياسي امام در برابر اسرائيل سخنراني مشهور ايشان در مسجد اعظم، پس از آزادي از زندان بود.
“اي ملت دين ما اقتضا مي‌كند كه با دشمن اسلام موافقت نكنيم، قرآن ما اقتضا‌ مي‌كند كه در مقابل صف مسلمين با دشمن اسلام هم‌پيمان نشويم. ملت ما با هم‌پيماني شاه با اسرائيل مخالف است.” (2)
با كشتار خونين مدرسه فيضيه، امام با سخنراني تاريخي خود، مبارزه با اسرائيل را هم‌چنان در محور مبارزات خود قرار دادند. (3)


تمامی حقوق مادی و معنوی " انتظار موعود " برای " منتظر " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم